کلیپ دیگری از زنده‌یاد خانم گلالی عمر داود را در صفحه آقای داود ملکیار دیدم. در این کلیپ، خانم گلالی صحبت می‌کند، موضوع را دنبال می‌کند و سخنانش قابل فهم است.

من روان‌شناس نیستم و از روی یک کلیپ هم نمی‌توان درباره سلامت روانی یک انسان تشخیص داد. اما کسانی که می‌گویند خانم گلالی مشکل روانی داشته و به همین دلیل نمی‌توانسته حوادث آن شب را درست به یاد بیاورد، باید به یک سوال ساده پاسخ بدهند:

سند شما چیست؟

بیایید برای یک لحظه سیاست، طرفداری از داود خان و مخالفت با داود خان را کنار بگذاریم و فقط انسان باشیم.

خانم گلالی در آن شب شوهر و دو دخترش را از دست داد و خودش نیز زخمی شد.

دو دختر!

فکر کنید یک مادر در چند ساعت شاهد نابودی خانواده خود باشد و خودش از میان آن خون و وحشت زنده بیرون بیاید.

آیا عجیب است که چنین انسانی بعداً از نظر روحی آسیب دیده باشد؟

نه.

عجیب این است که ما رنج احتمالی همان حادثه را بگیریم و از آن وسیله‌ای برای بی‌اعتبار ساختن روایت قربانی همان حادثه بسازیم.

یک مثال ساده:

مادری را تصور کنید که در یک حادثه موتر دو فرزندش را از دست می‌دهد. خودش نیز زخمی می‌شود. بیست سال بعد درباره حادثه صحبت می‌کند و هنوز هنگام یادآوری آن شب احساساتی می‌شود.

اگر کسی بگوید:

«این زن بعد از حادثه مشکلات روانی داشت، پس حرفش درباره آن شب قابل اعتماد نیست.»

آیا این استدلال منطقی است؟

البته که نه.

آسیب روانی می‌تواند بر حافظه اثر بگذارد و حافظه انسان نیز مانند کمره ویدیویی نیست. انسان ممکن است بعضی جزئیات را فراموش کند یا در آنها اشتباه کند. به همین دلیل، هیچ شهادتی نباید بدون تحقیق پذیرفته شود.

اما این نیز درست نیست که صرفاً با گفتن «مشکل روانی داشت»، تمام خاطرات و شهادت یک انسان را بی‌ارزش اعلام کنیم.

اگر کسی معتقد است خانم گلالی آنچه را در شب هفتم ثور اتفاق افتاد درست به یاد نداشته است، بسیار خوب؛ بحث را علمی و مستند بسازیم.

کدام بخش سخنان او اشتباه است؟

کدام سند آن را رد می‌کند؟

کدام شاهد روایت متفاوتی ارائه کرده است؟

و بر اساس کدام ارزیابی تخصصی گفته می‌شود که وضعیت روانی او توانایی یادآوری آن حادثه را از بین برده بود؟

اینها سوالات واقعی‌اند.

اما اگر به جای پاسخ به این سوالات فقط بگوییم «او مشکل روانی داشت»، ممکن است بحث را از اصل موضوع منحرف کنیم.

من نمی‌گویم هرچه خانم گلالی گفته باید بدون تحقیق پذیرفته شود. تاریخ را نباید با احساسات نوشت.

اما به همان اندازه، تاریخ را نباید با برچسب زدن به یک شاهد نیز پاک کرد.

خانم گلالی تنها یک شخصیت در یک مناقشه تاریخی نبود.

او مادری بود که دو دخترش را از دست داد.

او همسری بود که شوهرش را از دست داد.

و او زنی بود که خودش از آن شب خونین زنده ماند.

روایت چنین انسانی حق دارد شنیده شود، بررسی شود و با اسناد دیگر مقایسه شود.

اگر روایتش نادرست است، با سند ردش کنید.

اگر نوار جعلی است، با بررسی تخصصی ثابت کنید.

اگر حافظه‌اش قابل اعتماد نبوده، دلیل علمی ارائه کنید.

اما برچسب جای سند را نمی‌گیرد.

و سوالی که برای من باقی می‌ماند این است:

اگر سخنان خانم گلالی هیچ ارزشی ندارد، چرا به جای پاسخ دادن به محتوای سخنان او، این همه تلاش می‌شود که خودِ گوینده بی‌اعتبار ساخته شود؟

بگذاریم مردم بشنوند، اسناد را ببینند، روایت‌های مختلف را مقایسه کنند و خودشان قضاوت کنند.

تاریخ از پرسش نمی‌ترسد؛ آنچه از پرسش می‌ترسد، روایت ضعیف است.

نور وجوهات

Author