خط دیورند تنها یک خط روی نقشه نیست. این خط، یکی از پیچیده ترین و بحث برانگیزترین موضوعات سیاسی در تاریخ معاصر افغانستان و منطقه است. پرسش اصلی این است که آیا این خط واقعاً یک مرز رسمی و پذیرفته شده بین المللی است یا میراثی از یک دوره استعماری که هنوز حل نشده باقی مانده است؟
ریشه این خط به سال ۱۸۹۳ بازمی گردد، زمانی که میان عبدالرحمن خان و مورتیمر دیورند توافقی امضا شد. در آن زمان، افغانستان تحت فشار امپراتوری بریتانیا قرار داشت و این خط بیشتر برای تعیین حوزه نفوذ بریتانیا در هند ترسیم شد، نه به عنوان یک مرز دائمی میان ملت ها.
با ایجاد پاکستان در سال ۱۹۴۷، این خط به عنوان مرز میان افغانستان و پاکستان مطرح شد. اما افغانستان هرگز آن را به عنوان مرز رسمی و دائمی به رسمیت نشناخت. حتی در زمان عضویت پاکستان درملل متحد، افغانستان تنها کشوری بود که رأی منفی داد. این اقدام نشان دهنده عمق اختلاف بر سر این موضوع بود.
از دیدگاه حقوق بین الملل، مرز زمانی مشروعیت کامل پیدا می کند که مورد قبول دو طرف باشد. در حالی که پاکستان این خط را مرز قطعی می داند، افغانستان در دوره های مختلف تاریخی نسبت به آن موضع انتقادی داشته است. به همین دلیل، خط دیورند در بسیاری از منابع بین المللی به عنوان یک «مرز عملی» شناخته می شود، نه لزوماً یک مرز حل وفصل شده.
نکته مهم این است که ملل متحد خود مرز تعیین نمی کند. این نهاد بیشتر بازتاب دهنده واقعیت های سیاسی و میدانی است. بنابراین، نبود یک سند رسمی از سوی ملل متحد که خط دیورند را به عنوان مرز نهایی تأیید کند، نشان می دهد که این موضوع همچنان در حوزه اختلافات سیاسی باقی مانده است.
اما فراتر از حقوق و سیاست، خط دیورند یک بُعد انسانی نیز دارد. این خط، جوامع، قبایل و خانواده هایی را از هم جدا کرده است که قرن ها در کنار هم زندگی می کردند. به همین دلیل، این موضوع تنها یک مسئله جغرافیایی نیست، بلکه یک مسئله هویتی و تاریخی نیز محسوب می شود.
دیدگاه و راه حل؛ چگونه می توان این مسئله را حل کرد؟
واقعیت این است که این موضوع با شعار یا احساسات به تنهایی حل نمی شود. اگر هدف، آینده ای باثبات برای منطقه است، چند مسیر واقع بینانه وجود دارد:
اول، گفت وگوی مستقیم و صادقانه
بدون گفت وگوی واقعی میان افغانستان و پاکستان، هیچ راه حلی پایدار نخواهد بود. این گفت وگو باید فراتر از سیاست روز و مبتنی بر منافع بلند مدت مردم دو طرف باشد.
دوم، پذیرش واقعیت های امروز در کنار احترام به تاریخ
نه می توان گذشته را نادیده گرفت و نه می توان در آن متوقف ماند. راه حل زمانی شکل می گیرد که تاریخ به رسمیت شناخته شود، اما آینده قربانی آن نشود.
سوم، نقش میانجی گری بین المللی
نهادهایی مانند ملل متحد می توانند زمینه گفت وگو را فراهم کنند، نه برای تحمیل یک نتیجه، بلکه برای ایجاد اعتماد و چارچوب حقوقی.
چهارم، تمرکز بر مردم، نه فقط مرز
شاید مهم ترین گام این باشد که به جای تمرکز صرف بر خط، بر زندگی مردمی تمرکز شود که در دو سوی آن زندگی می کنند. تسهیل رفت وآمد، همکاری های اقتصادی و ارتباطات فرهنگی می تواند تنش را کاهش دهد، حتی اگر اختلاف سیاسی باقی بماند.
شاید حل کامل این مسئله زمان بر باشد، اما غیرممکن نیست.
صلح و ثبات زمانی به دست می آید که واقع بینی جای شعار را بگیرد، و آینده بر گذشته غلبه کند.
خط دیورند می تواند یا یک زخم باقی بماند،
یا به نقطه ای برای گفت وگو و همکاری تبدیل شود.
انتخاب با ما و نسل های آینده است.
نور وجوهات