در فضای گفتگوهای روزمره ما، چه در جمع های خانوادگی و چه در شبکه های اجتماعی، یک پدیده تکراری به چشم میخورد. به محض این که دو نفر دیدگاه متفاوتی داشته باشند، گفتگو به جای آن که به تبادل نظر و فهم متقابل تبدیل شود، به میدان توهین، تحقیر و حتی دشمنی بدل می گردد. این پرسش جدی مطرح است که چرا ما افغان ها در برابر اختلاف نظر، به جای گفتگو، به تخریب یکدیگر روی می آوریم؟

یکی از ریشه های مهم این رفتار، تاریخ طولانی بحران و بی ثباتی در کشور ماست. دهه ها جنگ، ناامنی و فشارهای اقتصادی، ذهنیت بسیاری از مردم را در حالت دفاعی نگه داشته است. وقتی انسان در شرایط فشار و تهدید رشد می کند، تحمل نظر مخالف برایش دشوارتر می شود و واکنش او بیشتر احساسی و تند است تا منطقی و آرام.

عامل مهم دیگر دسترسی محدود بسیاری از افراد به فضاهایی است که در آن مهارت های سالم ارتباطی آموزش داده

می شود و تمرین می گردد. توانایی مخالفت محترمانه پذیرش دیدگاه مخالف و بیان نظر بدون تنش مهارت هایی هستند که

در طول زمان و معمولاً در محیط های باثبات آموخته می شوند. در شرایطی که بقا در اولویت قرار دارد این مهارت ها

همیشه شکل نمی گیرند یا تقویت نمی شوند و افراد بدون ابزار لازم برای مدیریت سازنده اختلاف نظر باقی می مانند.

همچنین مسئله هویت های چندگانه در افغانستان نقش مهمی دارد. تنوع قومی، زبانی و فرهنگی، اگرچه یک ثروت بزرگ است، اما در نبود یک چارچوب ملی قوی، گاهی به رقابت و حساسیت تبدیل می شود. در چنین شرایطی، افراد به جای تمرکز بر نقاط مشترک، بر تفاوت ها تأکید می کنند و هر اختلاف نظر را به یک مسئله هویتی گره می زنند.

نکته مهم دیگر این است که این رفتار تنها محدود به داخل افغانستان نیست. حتی بسیاری از افغان های تحصیل کرده که در اروپا یا آمریکا زندگی می کنند نیز در گفتگوهای خود همین الگو را تکرار می کنند. این نشان می دهد که مسئله صرفاً به سطح تحصیلات یا محل زندگی مربوط نمی شود، بلکه یک عادت عمیق فرهنگی و روانی است که با انسان مهاجرت می کند. فشارهای مهاجرت، احساس از دست دادن هویت، و تلاش برای اثبات خود در محیط جدید نیز می تواند این حساسیت ها را بیشتر کند و واکنش ها را تندتر سازد.

شبکه های اجتماعی نیز این وضعیت را تشدید کرده اند. فضای مجازی، به دلیل نبود تماس مستقیم انسانی، گاهی احساس مسئولیت را کاهش می دهد. افراد راحت تر کلماتی را می نویسند که شاید هرگز در حضور یکدیگر بر زبان نیاورند. این فضا، بدون مدیریت و آگاهی، می تواند به گسترش فرهنگ توهین و نفرت کمک کند.

اما شاید مهم ترین نکته، نبود اعتماد و همدلی در میان ماست. وقتی جامعه ای از نظر روانی و اجتماعی زخم خورده باشد، افراد کمتر به یکدیگر اعتماد می کنند و سریع تر قضاوت می نمایند. در چنین فضایی، گفتگو به جای پل ساختن، به دیوار کشیدن تبدیل می شود.

پرداختن به این موضوع با سرزنش آغاز نمی شود بلکه با آگاهی شروع می شود. درک این که بسیاری از این واکنش ها ریشه در زخم های جمعی دارد امکان برخوردی دلسوزانه تر و سازنده تر را فراهم می کند. ایجاد فضاهای گفت وگو آموزش مهارت های ارتباطی و تقویت آگاهی احساسی گام های کوچک اما مهمی به سوی تغییر هستند.

در نهایت این مسئله تنها یک موضوع اجتماعی یا فرهنگی نیست بلکه یک موضوع انسانی است. و مانند هر چالش انسانی قابل تغییر است. زمانی که افراد احساس امنیت بیشتری برای شنیدن مکث کردن و پاسخ دادن به جای واکنش نشان دادن پیدا کنند اختلاف نظر می تواند دوباره به آنچه باید باشد تبدیل شود فرصتی برای درک نه عامل جدایی.

نور وجوهات

Author