دین به باور و وجدان انسان تعلق دارد. هیچ کس نمی‌تواند ایمان را با زور در قلب شخص دیگری وارد کند. انسان ممکن است نماز بخواند، روزه بگیرد، به مسجد، کلیسا، معبد یا کنیسه برود، اما این انتخاب شخصی اوست. به همین دلیل دین یک امر شخصی است، نه یک امر حکومتی.

اگر دین را بتوان با قانون و زور دولتی بر مردم تحمیل کرد، پس چرا در یک کشور مسلمان همه مردم یکسان فکر نمی‌کنند؟ چرا در میان مسلمانان شیعه، سنی، اسماعیلی، صوفی و ده‌ها دیدگاه دیگر وجود دارد؟ این نشان می‌دهد که باور دینی یک انتخاب فردی است، نه چیزی که دولت بتواند آن را تعیین کند.

افغانستان نمونه روشنی از این واقعیت است. در پنجاه سال گذشته تقریباً همه حکومت‌ها از دین سخن گفته‌اند. مجاهدین به نام دین جنگ کردند. طالبان به نام دین حکومت می‌کنند. بسیاری از رهبران سیاسی نیز برای به دست آوردن قدرت از دین استفاده کردند. اما آیا نتیجه آن عدالت، رفاه، امنیت و وحدت ملی بود؟ افغانستان امروز یکی از فقیرترین و بحرانی‌ترین کشورهای جهان است. مشکل در خود دین نیست، بلکه در استفاده سیاسی از دین است.

زمانی که دین وارد سیاست می‌شود، سیاستمداران تلاش می‌کنند خود را نماینده خدا معرفی کنند. در چنین وضعی هر مخالفت سیاسی به مخالفت با دین تبدیل می‌شود. منتقد به جای اینکه یک مخالف سیاسی شمرده شود، متهم به بی‌دینی یا کفر می‌گردد. این موضوع راه گفت‌وگو و اصلاح را می‌بندد.

نمونه دیگر ایران است. حکومت بر اساس دین اداره می‌شود، اما میلیون‌ها ایرانی خواهان آزادی‌های بیشتر هستند. بسیاری از اعتراضات سال‌های اخیر دقیقاً از همین جا سرچشمه گرفته است که مردم نمی‌خواهند دولت در همه جنبه‌های زندگی شخصی و اعتقادی آنان تصمیم بگیرد.

در مقابل، کشورهایی مانند جاپان، کوریای جنوبی، کانادا و بسیاری از کشورهای اروپایی دولت دینی ندارند. مردم آزاد هستند که مسلمان، مسیحی، یهودی، هندو، بودایی یا بی‌دین باشند. دولت از هیچ دین خاصی طرفداری نمی‌کند، اما از حق همه برای داشتن دین حمایت می‌کند. به همین دلیل اختلافات مذهبی کمتر به بحران سیاسی تبدیل می‌شود.

یک پرسش ساده وجود دارد. اگر دولت اسلامی باشد، حقوق شهروند هندو، سیک یا مسیحی چگونه تضمین می‌شود؟ اگر دولت مسیحی باشد، حقوق مسلمانان چگونه تضمین می‌شود؟ تنها راه عادلانه این است که دولت متعلق به همه شهروندان باشد، نه متعلق به یک دین.

دولت مانند یک رفری فوتبال است. رفری نباید طرفدار هیچ تیمی باشد. اگر رفری از یک تیم جانبداری کند، بازی عادلانه نخواهد بود. دولت نیز باید نسبت به عقاید مذهبی بی‌طرف باشد تا همه شهروندان احساس برابری کنند.

جدا بودن دین از دولت به معنای دشمنی با دین نیست. برعکس، این کار از دین محافظت می‌کند. زیرا وقتی دین وارد رقابت‌های سیاسی می‌شود، اعتبار معنوی خود را از دست می‌دهد و به ابزار قدرت تبدیل می‌شود.

دین زمانی ارزش واقعی خود را دارد که از روی ایمان، آگاهی و انتخاب آزادانه پذیرفته شود، نه از روی ترس، اجبار یا قانون دولتی. ایمان واقعی در قلب انسان شکل می‌گیرد، نه در دفترهای حکومت.

این نسخه استدلالی‌تر است و مستقیماً از افغانستان، ایران و کشورهای غیر دینی مثال می‌آورد، بدون اینکه به خود دین حمله کند. این معمولاً برای مخاطبان افغان قانع‌کننده‌تر و کمتر تنش‌زا است.

نور وجوهات

Author