سلام دوستان گرامی،
به نسبت یک سفر ناگهانی به اروپا، برای مدتی در فیسبوک حضور نداشتم. خوشحالم که دوباره در خدمت شما هستم و امیدوارم بتوانیم مانند گذشته با هم گفت وگوهای خوب و سازنده داشته باشیم.
——-
بسیاری از دیکتاتورها خود را وطن پرست معرفی می کنند. آنها زیاد از وطن، ملت، دین، تاریخ و پرچم سخن می گویند. اما وطن پرستی با شعار ثابت نمی شود، بلکه با عمل ثابت می شود.
وطن پرست کسی است که منافع کشور را بالاتر از منافع شخصی خود قرار دهد. اما دیکتاتور معمولاً قدرت را از وطن بیشتر دوست دارد. او حاضر است برای حفظ قدرت، آزادی مردم را محدود کند، مخالفان را خاموش سازد و حتی کشور را با مشکلات داخلی و خارجی روبه رو کند.
اگر یک رهبر واقعاً وطن پرست باشد، از رأی مردم نمی ترسد. او اجازه می دهد مردم آزادانه حکومت خود را انتخاب کنند. اما بسیاری از دیکتاتورها از راه کودتا، زور و اسلحه به قدرت می رسند، زیرا می ترسند که در یک انتخابات آزاد برنده نشوند.
کودتا سفید و سرخ ندارد. کودتا، کودتا است. کودتا یک عمل غیرقانونی و غیردموکراتیک است. در کودتا، قدرت از راه زور گرفته می شود، نه از راه رأی مردم. بعضی ها کوشش می کنند کودتای مورد علاقه خود را خوب و کودتای دیگران را بد معرفی کنند، اما حقیقت این است که هر کودتا اراده مردم را نادیده می گیرد.
به همین دلیل اکثریت کشورهای جهان کودتا را محکوم می کنند. در بسیاری موارد، حکومت هایی که از راه کودتا به قدرت می رسند با تحریم های سیاسی و اقتصادی روبه رو می شوند. روابط دیپلوماتیک ضعیف می شود، سرمایه گذاری کاهش می یابد و اقتصاد کشور آسیب می بیند. در پایان این مردم عادی هستند که بهای آن را می پردازند.
تاریخ افغانستان نیز نشان داده است که کودتاها نه تنها مشکلات را حل نکرده اند، بلکه در بسیاری موارد زمینه بی ثباتی، جنگ و اختلافات بیشتر را فراهم کرده اند. هر گروهی که از راه زور به قدرت رسیده، گروه دیگری نیز تلاش کرده است با زور او را کنار بزند. این چرخه سال ها ادامه یافته و مردم افغانستان هزینه سنگین آن را پرداخته اند.
اما چرا مردم گاهی فریب دیکتاتورها را می خورند؟
زیرا دیکتاتورها معمولاً خود را نجات دهنده ملت معرفی می کنند. آنها وعده می دهند که امنیت می آورند، فساد را از بین می برند و کشور را نجات می دهند. آنها از احساسات مردم، مشکلات اقتصادی، ترس از دشمنان و حتی باورهای دینی استفاده می کنند تا حمایت مردم را به دست آورند.
مردم نیز در زمان بحران به دنبال یک قهرمان می گردند. اما مشکل اینجاست که هیچ فردی نمی تواند به تنهایی کشور را نجات دهد. آنچه کشور را نجات می دهد قانون، عدالت، نهادهای قوی و مشارکت مردم است.
نشانه های یک دیکتاتور چیست؟
او خود را بالاتر از قانون می داند.
انتقاد را تحمل نمی کند.
مخالفان را دشمن وطن معرفی می کند.
رسانه های آزاد را محدود می سازد.
قدرت را در دست خود و نزدیکانش متمرکز می کند.
نمی خواهد قدرت را به صورت مسالمت آمیز واگذار کند.
همیشه خود را ناجی کشور معرفی می کند.
یکی از بزرگ ترین نشانه های دیکتاتور این است که خود را از وطن مهم تر می داند. او طوری رفتار می کند که گویا بدون او کشور نابود می شود. در حالی که هیچ فردی بزرگ تر از وطن نیست. کشور متعلق به همه مردم است، نه به یک شخص، یک خانواده یا یک گروه.
رهبر وطن پرست تلاش می کند نهادهای قوی بسازد تا کشور بعد از او نیز به پیش برود. اما دیکتاتور تلاش می کند همه چیز به شخص او وابسته باشد.
کشورهای موفق جهان با دیکتاتوری پیشرفت نکرده اند. آنها با حکومت قانون، آزادی اندیشه، احترام به حقوق شهروندان و انتقال مسالمت آمیز قدرت پیشرفت کرده اند.
وطن پرستی یعنی خدمت به مردم، نه حکومت بر مردم. وطن پرست برای وطن قدرت را قربانی می کند، اما دیکتاتور وطن را قربانی قدرت می کند.
پس هر کسی که زیاد از وطن سخن می گوید، لزوماً وطن پرست نیست. وطن پرستی را باید در کردار، عدالت، صداقت، احترام به قانون و احترام به اراده مردم جستجو کرد، نه در شعارها.
“دیکتاتور می گوید: «وطن به من نیاز دارد. » اما وطن پرست می گوید: «من به وطن خدمت می کنم»”
نور وجوهات