انتخاب عایشه وهاب به کانگرس امریکا و عکس العمل هایی که بعد از آن در میان افغان ها دیدم، مرا به فکر یک مشکل بسیار بزرگ تر انداخت.

عایشه وهاب در این نوشته فقط یک مثال است.

بحث من دفاع از او نیست. او هم مانند هر سیاستمدار دیگری اگر کار درست کرد باید حمایت شود و اگر اشتباه کرد باید نقد شود.

بحث اصلی خود ما هستیم.

احساس می کنم ما افغان ها روز به روز از یکدیگر فاصله گرفته روان هستیم.

تعصب در گذشته هم در جامعه ما وجود داشت، اما امروز گاهی احساس می شود شدیدتر و آشکارتر شده است.

حتی گاهی از خود می پرسم، شاید تعصب به همین اندازه که در میان بعضی افغان های خارج از کشور دیده می شود، در داخل افغانستان دیده نشود.

چرا ما در خارج از افغانستان متعصب تر شده ایم؟

میلیون ها افغان سال هاست در امریکا، کانادا، اروپا و استرالیا زندگی می کنند. کشورهایی که مردم با قوم ها، زبان ها، مذاهب و رنگ های مختلف در کنار هم زندگی می کنند و کشور خود را می سازند.

پس ما از این جوامع چه آموخته ایم؟

اگر بیست یا سی سال در یک کشور پیشرفته زندگی کنیم، اما وقتی با یک افغان روبه رو می شویم اول قوم، زبان و مذهب او را ببینیم، پس از محیطی که در آن زندگی کرده ایم چه یاد گرفته ایم؟

هیچ مملکتی با تعصب به جایی نمی رسد.

وقتی پشتون فقط درد پشتون را ببیند، تاجیک فقط درد تاجیک را، هزاره فقط درد هزاره را و ازبیک فقط درد ازبیک را، چه کسی درد افغانستان را خواهد دید؟

ما بیش از چهل سال جنگ کردیم، کشته دادیم، مهاجر شدیم و میلیون ها افغان در سراسر جهان پراکنده شدند.

اما آیا از این همه درد چیزی آموختیم؟

شاید ما جنگ افغانستان را ترک کرده باشیم، اما آیا جنگ از ذهن ما بیرون شده است؟

امروز شاید با تفنگ با یکدیگر جنگ نکنیم، اما با کلمات می جنگیم.

توهین می کنیم، اتهام می زنیم و بسیار زود یکدیگر را خائن می نامیم.

بدتر از همه اینکه گاهی همین تعصب ها و دشمنی ها را به فرزندان خود هم انتقال می دهیم.

طفلی که در امریکا، کانادا یا اروپا به دنیا آمده و شاید حتی افغانستان را ندیده باشد، چرا باید نفرت ها و دشمنی های نسل ما را به میراث ببرد؟

اختلاف نظر طبیعی است.

عایشه وهاب می تواند اشتباه کند.
من هم می توانم اشتباه کنم.
شما هم می توانید اشتباه کنید.

هیچ سیاستمدار و هیچ رهبر تاریخی بالاتر از نقد نیست.

اگر عایشه وهاب حرف درست زد، حمایت کنیم. اگر اشتباه کرد، نقد کنیم.

اما مخالفت سیاسی نباید به دشمنی قومی تبدیل شود.

یک انسان می تواند با ما مخالف باشد، اما دشمن ما نباشد.

در همین حال که ما در خارج از افغانستان بر سر قوم، رهبر، بیرق و گذشته با یکدیگر جنگ لفظی می کنیم، یک نسل از دختران افغانستان در برابر چشمان ما فرصت های زندگی خود را یکی پس از دیگری از دست می دهند.

دخترانی که باید در مکتب و پوهنتون باشند، امروز در خانه نشسته اند.

دختری که آرزوی داکتر شدن داشت، نمی داند آیا روزی اجازه خواهد داشت به پوهنتون برگردد.

اگر واقعاً افغانستان را دوست داریم، باید از خود بپرسیم:

ما برای این دختران چه کرده ایم؟

افغانستان با تعصب ساخته نمی شود.

با نفرت ساخته نمی شود.

با قهرمان ساختن یک رهبر و خائن ساختن رهبر دیگر ساخته نمی شود.

و با محروم کردن زنان و دختران از تعلیم هم هرگز به یک کشور پیشرفته تبدیل نخواهد شد.

ممکن است سرک ساخته شود، ساختمان ساخته شود و امنیت نسبی هم وجود داشته باشد.

اما کشور فقط سرک و ساختمان نیست.

کشور انسان است.

کشور طفل مکتب رو است.
کشور دختر پوهنتون رو است.
کشور معلم است.
کشور داکتر است.
کشور انجینر است.
کشور زن و مردی است که احساس کنند در ساختن آینده خود سهم دارند.

با سیاست فعلی طالبان در برابر زنان و دختران، چنین افغانستانی ساخته نمی شود.

اما فقط مقصر دانستن طالبان هم مسئولیت ما را تمام نمی کند.

ما که در خارج از افغانستان زندگی می کنیم چه کرده می توانیم؟

می توانیم برای دختران زمینه تعلیم آنلاین فراهم کنیم.
می توانیم برای آنها بورسیه پیدا کنیم.
می توانیم در فراهم کردن کتاب، کمپیوتر و امکانات تعلیمی کمک کنیم.
می توانیم از زنان داخل افغانستان حمایت کنیم.
می توانیم صدای کسانی باشیم که صدای شان محدود شده است.

داکتر ما می تواند کمک کند.
استاد ما می تواند کمک کند.
انجینر ما می تواند کمک کند.
تاجر ما می تواند کمک کند.
رسانه ما می تواند کمک کند.
سیاستمدار افغان الاصل ما می تواند کمک کند.

اما برای این کار اول باید یاد بگیریم با هم کار کنیم.

لازم نیست همه ما یک فکر داشته باشیم.

لازم نیست همه از یک رهبر حمایت کنیم.

یکجا شدن یعنی با وجود اختلاف، وقتی پای افغانستان و آینده نسل بعدی در میان است، بتوانیم کنار هم استاده شویم.

ما در سراسر جهان هزاران افغان تحصیل کرده و موفق داریم. داکتر داریم، انجینر داریم، استاد داریم، تاجر داریم، خبرنگار داریم، هنرمند داریم و سیاستمدار داریم.

تصور کنید اگر فقط بخشی از این توانایی، دانش و تجربه را به جای جنگیدن با یکدیگر، برای کمک به نسل آینده افغانستان یکجا کنیم، چه نیروی بزرگی خواهیم داشت.

اگر واقعاً یک افغانستان بهتر و یک آینده روشن برای نسل بعدی می خواهیم، باید از خود ما شروع کنیم.

تعصب قومی را کنار بگذاریم.
تعصب زبانی را کنار بگذاریم.
تعصب مذهبی را کنار بگذاریم.
قهرمان پرستی را کنار بگذاریم.

نسل های گذشته بسیاری از اختلافات خود را برای ما به میراث گذاشتند.

ما مجبور نیستیم همان اختلافات را به فرزندان خود انتقال بدهیم.

فرزندان ما حق دارند روزی افغانستان را نه فقط با جنگ، طالبان، مجاهدین، کودتا، قوم و مهاجرت، بلکه با مکتب، پوهنتون، علم، آزادی، پیشرفت، اقتصاد و احترام به انسان بشناسند.

اما آن افغانستان از آسمان نمی افتد.

امریکا آن را برای ما نخواهد ساخت.
اروپا آن را برای ما نخواهد ساخت.
هیچ کشور دیگری آن را برای ما نخواهد ساخت.

ما افغان ها باید خود ما در ساختن آن سهم بگیریم.

و شاید اولین قدم این باشد که به جای اینکه همیشه از یکدیگر بپرسیم:

تو از کدام قوم هستی؟
طرفدار کدام رهبر هستی؟

یک بار از خود و از یکدیگر بپرسیم:

برای آینده نسل بعدی افغانستان، من و تو یکجا چه کرده می توانیم؟

نور وجوهات

Author