گاهی وقتی به کشورهای مختلف جهان نگاه میکنم، یک پرسش ساده اما مهم به ذهنم میآید:
چرا بعضی ملتها پیشرفت میکنند، ثروتمند میشوند و زندگی بهتری برای مردم خود میسازند، اما بعضی ملتها سالها با فقر، جنگ و مشکلات دست و پنجه نرم میکنند؟
آیا دلیل آن نژاد است؟ دین است؟ جغرافیا است؟ یا مشکل در جای دیگری است؟
فکر میکنم اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم که عوامل بسیار مهمتری وجود دارند.
یکی از مهمترین آنها تعلیم و دانش است.
کشورهایی که روی مکاتب، پوهنتونها و تعلیم مردم خود سرمایهگذاری کردهاند، معمولاً پیشرفت بیشتری داشتهاند. جاپان، کوریای جنوبی و سنگاپور همیشه کشورهای ثروتمند و پیشرفته نبودند. آنها نیز دورههای بسیار دشواری را پشت سر گذاشتند، اما روی انسان، تعلیم، دانش و آینده سرمایهگذاری کردند.
موضوع دوم، قانون و عدالت است.
وقتی قانون برای همه یکسان باشد و مردم بدانند که حق شان محفوظ است، اعتماد در جامعه بیشتر میشود. مردم با اطمینان سرمایهگذاری میکنند، تجارت رشد میکند و انسان احساس میکند که زحمت و تلاشش بینتیجه نمیماند.
اما وقتی قانون برای یک نفر باشد و برای دیگری نباشد، اعتماد مردم از بین میرود. وقتی رابطه از قانون قویتر شود و فساد جای شایستگی را بگیرد، پیشرفت هم دشوار میشود.
موضوع دیگر، کار و مسئولیتپذیری است.
هیچ ملتی تنها با آرزو، شعار و افتخار به گذشته پیشرفت نکرده است. پیشرفت کار میخواهد، نظم میخواهد، مسئولیت میخواهد و زمان میخواهد.
ملتهایی که به وقت، کار و مسئولیت اهمیت میدهند، نتیجه آن را در زندگی خود میبینند.
آزادی فکر و بیان نیز بسیار مهم است.
اگر انسان نتواند سوال کند، چگونه میتواند چیزی را تغییر دهد؟
اگر هر سوال را بیاحترامی بدانیم و هر انتقاد را دشمنی، چگونه میتوانیم اشتباهات خود را پیدا کنیم؟
جامعهای پیشرفت میکند که در آن مردم بتوانند فکر کنند، سوال کنند، انتقاد کنند و نظریات تازه ارائه کنند.
در مقابل، ملتهایی که سالها انرژی خود را در جنگ، فساد، تعصب و دشمنیهای داخلی مصرف میکنند، فرصتهای بزرگ خود را یکی پس از دیگری از دست میدهند.
افغانستان شاید یکی از دردناکترین نمونههای این واقعیت باشد.
بیش از چهار دهه است که نسلهای مختلف ما بهای جنگ و اختلافات سیاسی را میپردازند. گروهی آمد، گروه دیگری رفت. یک حکومت سقوط کرد و حکومت دیگری آمد. هزاران انسان کشته شدند، میلیونها نفر مهاجر شدند و فرصتهای بزرگی از دست رفتند.
گاهی از خود میپرسم:
اگر بخشی از انرژی، پول و زمانی که در این چند دهه صرف جنگ و ویرانی شد، صرف مکتب، پوهنتون، فابریکه، سرک، اقتصاد و تعلیم فرزندان ما میشد، افغانستان امروز در کجا قرار داشت؟
شاید مشکل ما این نیست که مردم افغانستان استعداد ندارند.
افغانها در کشورهای مختلف جهان نشان دادهاند که میتوانند داکتر، انجینر، استاد، دانشمند، تاجر و انسانهای موفق باشند.
پس سوال اصلی شاید این باشد:
چرا همان انسانی که در یک جامعه دیگر فرصت رشد پیدا میکند، در کشور خودش گرفتار جنگ، تعصب، فساد و بیثباتی میشود؟
تجربه جهان یک درس مهم دارد.
هیچ ملتی تنها با شعار پیشرفت نمیکند. هیچ کشوری فقط با افتخار به گذشته ساخته نمیشود.
ملتها زمانی پیشرفت میکنند که به تعلیم و دانش ارزش بدهند، قانون را بالاتر از افراد قرار دهند، به حقوق یکدیگر احترام بگذارند، اختلافات خود را با گفتگو حل کنند و به جای جنگیدن بر سر گذشته، برای آینده فرزندان خود کار کنند.
گذشته یک ملت مهم است، اما آینده آن را گذشته تعیین نمیکند.
آینده را تصمیمهایی میسازند که امروز میگیریم.
اگر دانش را بر جهل، همکاری را بر دشمنی، قانون را بر زور و ساختن را بر ویران کردن ترجیح بدهیم، شاید روزی به جای اینکه بپرسیم چرا دیگران پیشرفت کردند، بتوانیم بگوییم:
ما هم بالاخره راه پیشرفت را انتخاب کردیم.
نور وجوهات