در روزهایی که تنش میان ایران و ایالات متحده امریکا بار دیگر به سطحی حساس رسیده است، نقش یک بازیگر قدیمی اما بحثبرانگیز دوباره برجسته شده است: پاکستان. کشوری که اکنون خود را در جایگاه میانجی میان تهران و واشنگتن قرار داده است.
پاکستان از دههها پیش تلاش کرده است تا نقش یک پل ارتباطی میان قدرتهای متضاد را بازی کند. روابط نزدیک این کشور با امریکا از یکسو و همسایگی و پیوندهای مذهبی و امنیتی با ایران از سوی دیگر، ظاهراً شرایطی را فراهم کرده است که اسلامآباد بتواند پیامرسان یا میانجی باشد.
اما آیا این تصویر، واقعیت کامل است؟
سابقهای از اعتماد یا بازی دوگانه؟
پاکستان در تاریخ معاصر خود بارها به عنوان یک متحد استراتژیک امریکا معرفی شده است، بهویژه پس از رویداد حملات ۱۱ سپتامبر. با این حال، همزمان اتهامات گستردهای مبنی بر «بازی دوگانه» علیه این کشور مطرح بوده است.
نمونهای که هنوز در حافظه سیاسی جهان باقی مانده، کشف محل اختفای اسامه بن لادن در شهر ابیتآباد پاکستان است. این رویداد سوالهای جدی را درباره میزان شفافیت و صداقت پاکستان در همکاری با امریکا ایجاد کرد.
از سوی دیگر، روابط پیچیده پاکستان با گروههای مختلف در منطقه، همواره باعث بیاعتمادی در سطح بینالمللی شده است.
تناقض در سیاست منطقهای
در حالی که پاکستان امروز خود را به عنوان میانجی صلح معرفی میکند، همزمان گزارشهایی از تنشها و حتی حملات نظامی این کشور علیه افغانستان در همین روزها منتشر شده است. این تضاد رفتاری، پرسشهای جدی را در مورد نیت واقعی اسلامآباد ایجاد میکند.
چگونه کشوری میتواند همزمان نقش میانجی صلح را بازی کند و در عین حال در یک جبهه دیگر به تنش دامن بزند؟
چرا پاکستان؟ انتخاب یا اجبار؟
اینکه چرا ایران و امریکا به پاکستان به عنوان میانجی نگاه میکنند، میتواند دلایل مختلفی داشته باشد:
نخست، پاکستان یکی از معدود کشورهایی است که با هر دو طرف رابطه دارد
دوم، موقعیت جغرافیایی و نفوذ امنیتی این کشور در منطقه
سوم، نیاز امریکا به کانالهای غیرمستقیم ارتباطی در شرایط تنش
چهارم، تلاش ایران برای استفاده از مسیرهای دیپلماتیک غیرغربی
اما این دلایل، لزوماً به معنای اعتماد کامل نیست. گاهی در سیاست، انتخابها نه بر اساس اعتماد، بلکه بر اساس نبود گزینههای بهتر صورت میگیرد.
پرسشهای اساسی که باقی میماند
در پایان، چند سوال کلیدی مطرح میشود که پاسخ به آنها میتواند آینده این میانجیگری را روشنتر کند:
آیا سابقه پنهانکاری در قضیه بن لادن واقعاً از حافظه سیاسی امریکا پاک شده است؟
آیا کشوری که خود درگیر تنشهای مرزی است، میتواند میانجی بیطرف باشد؟
آیا ایران به پاکستان اعتماد استراتژیک دارد یا صرفاً از آن به عنوان یک ابزار موقت استفاده میکند؟
و مهمتر از همه، آیا پاکستان واقعاً به دنبال صلح است یا در حال مدیریت یک بازی پیچیده دیگر در منطقه است؟
پاکستان بار دیگر در مرکز یک معادله حساس قرار گرفته است. اما این بار، بیش از هر زمان دیگر، گذشته این کشور به عنوان یک عامل تعیینکننده در قضاوت درباره نقش فعلیاش مطرح است.
میانجیگری تنها به موقعیت جغرافیایی یا روابط سیاسی وابسته نیست، بلکه به اعتماد نیز نیاز دارد. و اعتماد، چیزی نیست که به آسانی ساخته شود یا به آسانی فراموش گردد.
دیدگاه شما دوستان در این باره چیست؟
آیا پاکستان میتواند یک میانجی قابل اعتماد میان ایران و ایالات متحده امریکا باشد، یا این نقش نیز بخشی از یک بازی پیچیده دیگر در منطقه است؟
با توجه به گذشته این کشور، از ماجرای اسامه بن لادن گرفته تا تنشهای اخیر با افغانستان، آیا زمان آن رسیده که به این نوع میانجیگریها با تردید بیشتری نگاه کنیم؟
نور وجوهات