این که یک ملت کامل را تروریست خطاب کنیم، نه شجاعت است و نه سیاست، بلکه صرفاً نادانی خطرناک است.

اظهارات رضا پهلوی علیه افغانها نشان دهنده عمق نیست، بلکه بیانگر کمبود نگران کننده آگاهی تاریخی است. به ویژه قابل توجه است که فردی که خود را به شدت «ایرانی» می داند، به گونه ای سخن می گوید که ریشه های همین هویت را نادیده می گیرد. تمدنی که او به آن افتخار می کند، محدود به مرزهای امروزی نیست، بلکه در گستره ای مشترک از فرهنگ و تاریخ امتداد یافته است که افغانستان در آن جایگاهی مرکزی و انکارناپذیر دارد.

از امپراتوری های خراسان گرفته تا سنت های فکری و معنوی که زبان و اندیشه فارسی را شکل داده اند، افغانستان همواره یکی از قلب های زنده این میراث بوده است. جدا ساختن «هویت فارسی» از افغانستان نه تنها نادرست است، بلکه تحریف خود تاریخ است.

افغانستان منبع تروریزم نبوده است، بلکه یکی از بزرگ ترین قربانیان آن بوده است.
دهه ها جنگ، میلیون ها آواره، و نسل هایی که با رنج و فقدان شکل گرفته اند، نتیجه مقاومت و تحمل همان نیروهایی است که امروز به اشتباه به مردم آن نسبت داده می شود. پرسش ساده است:
آیا ملتی که این چنین عمیق از یک فاجعه رنج برده است، می تواند منشأ همان فاجعه باشد؟

چنین ادعاهایی یا از ناآگاهی سرچشمه می گیرد یا از تمایل به کسب اهمیت سیاسی به بهای حقیقت. در هر دو حالت، پیامدها جدی است. این نوع گفتار تنها موجب گمراهی نمی شود، بلکه به تفرقه دامن می زند و آسیب ها را عمیق تر می سازد.

اگر قرار باشد ملت ها بر اساس اعمال گروه های افراطی قضاوت شوند، هیچ کشوری در جهان از سرزنش در امان نخواهد بود.

افغان ها در سراسر جهان به استقامت، خرد، هنر و وقار شناخته می شوند. با این حال، افغانستانی که امروز دیده می شود، سرزمینی زخمی است که دهه ها بحران تحمیل شده، زیبایی واقعی مردم و خاک آن را پنهان کرده است. آنچه اغلب در تیترها قضاوت می شود، ماهیت یک ملت نیست، بلکه زخم هایی است که بر دوش دارد.

رهبری واقعی تفرقه ایجاد نمی کند. بلکه وزن تاریخ را درک می کند و به گونه ای سخن می گوید که مردم را به هم نزدیک تر سازد، نه این که آنان را از هم دورتر کند.

افغان ها نیازی به دفاع ندارند. تاریخ پیش از این به جای آنان سخن گفته است.
اما کسانی که تاریخ را تحریف می کنند، در نهایت با پاسخ همان تاریخ روبه رو خواهند شد.

نور وجوهات

Author