افغانستان امروز در یکی از پیچیده‌ترین مراحل تاریخ خود قرار دارد. حکومتی بر سر قدرت است که با چالش‌های جدی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه‌روست، و در سوی دیگر، مخالفانی وجود دارند که هنوز نتوانسته‌اند یک بدیل قابل اعتماد و منسجم ارائه کنند. در چنین وضعیتی، یک پرسش مهم در ذهن بسیاری از مردم شکل می‌گیرد:
چرا افغانستان هنوز یک رهبر واقعی و قابل قبول ندارد؟

واقعیت این است که مشکل افغانستان تنها نبود یک فرد قدرتمند نیست. در گذشته نیز چهره‌های قدرتمند زیادی در صحنه حضور داشته‌اند، اما اغلب آن‌ها نتوانستند کشور را به سمت ثبات پایدار هدایت کنند. دلیل این امر را باید در چند عامل اساسی جستجو کرد.

نخست، بحران اعتماد است. سال‌ها جنگ، رقابت‌های قومی و تجربه‌های تلخ سیاسی باعث شده که مردم به آسانی به هیچ چهره‌ای اعتماد نکنند. هر رهبر بالقوه، پیش از آن‌که فرصت اثبات خود را پیدا کند، با موجی از تردید و بدبینی مواجه می‌شود.

دوم، چندپارچگی سیاسی است. نیروهای مخالف، چه در داخل و چه در خارج از کشور، هنوز نتوانسته‌اند حول یک برنامه مشترک و یک هدف ملی گرد هم آیند. هر گروه، روایت و اولویت‌های خاص خود را دارد، و همین مسئله مانع شکل‌گیری یک رهبری واحد شده است.

سوم، فقدان یک برنامه روشن برای آینده است. بسیاری از چهره‌های سیاسی بیشتر بر انتقاد از وضعیت موجود تمرکز دارند تا ارائه یک طرح عملی برای آینده. در حالی که مردم امروز بیش از هر چیز به یک نقشه راه نیاز دارند: چگونه اقتصاد احیا شود؟ چگونه بیکاری کاهش یابد؟ چگونه آموزش و حقوق اساسی تضمین شود؟

چهارم، مهاجرت نخبگان است. در سال‌های اخیر، شمار زیادی از افراد تحصیل‌کرده، متخصص و با تجربه کشور را ترک کرده‌اند. این امر باعث شده که ظرفیت رهبری و مدیریت در داخل کشور به شدت کاهش یابد.

اما در کنار همه این چالش‌ها، یک نکته مهم نیز وجود دارد:
رهبر آینده افغانستان احتمالاً از همان الگوهای سنتی گذشته نخواهد بود.

رهبر آینده، اگر قرار باشد ظهور کند، باید ویژگی‌های متفاوتی داشته باشد. او یا آن‌ها باید بتوانند فراتر از قوم، زبان و منطقه فکر کنند و یک هویت ملی مشترک را تقویت نمایند. باید به جای تکیه بر زور، بر اعتماد مردم تکیه کنند. باید به جای شعار، برنامه داشته باشند. و مهم‌تر از همه، باید بتوانند مردم را نه از راه ترس، بلکه از راه امید با خود همراه سازند.

شاید مهم‌ترین درس تاریخ معاصر افغانستان این باشد که هیچ فردی به تنهایی نمیتواند این کشور را نجات دهد. آنچه افغانستان به آن نیاز دارد، بیش از یک رهبر، یک حرکت ملی و آگاهانه است. حرکتی که در آن مردم، نخبگان و نسل جوان نقش فعال داشته باشند.

در نهایت، پاسخ این پرسش که «رهبر آینده از کجا خواهد آمد؟» شاید این باشد:
او از میان مردمی خواهد آمد که دیگر حاضر نیستند اشتباهات گذشته را تکرار کنند.
او از دل یک تغییر فکری و اجتماعی خواهد برخاست، نه صرفاً از یک معامله سیاسی.

افغانستان هنوز رهبر ندارد، اما شاید در مسیر یافتن راهی است که به یک رهبری واقعی و پایدار منتهی شود.

نور وجوهات

Author