آقای فرید مزدک در نوشتهٔ اخیر خود مستقیماً از تجزیهٔ افغانستان دفاع نکرده است و این نکته باید با انصاف یادآوری شود. اما وقتی پیوسته از «مستعد بودن افغانستان برای تجزیه»، ناکارآمد بودن «برنامه افغانستان» و عبور از هویت و ساختار مشترک موجود سخن گفته میشود، طبیعی است که چنین ادبیاتی می تواند در عمل زمینهٔ ذهنی و سیاسی تجزیه را فراهم سازد؛ حتی اگر هدف اصلی نویسنده مستقیماً تجزیه طلبی نباشد.
مشکل افغانستان را نباید تنها در نام کشور، هویت ملی یا موجودیت اقوام مختلف جستجو کرد. ریشهٔ اصلی بحران در بی عدالتی، انحصار قدرت، حذف سیاسی، فساد، جنگ های دوامدار و ناتوانی در ساختن یک نظام عادلانه و همه شمول بوده است. اگر این مشکلات حل نشوند، حتی ده نام و ده ساختار جدید نیز نمی توانند صلح و ثبات واقعی ایجاد کنند.
تجربهٔ جهان نیز نشان داده است که تجزیه همیشه راه حل نیست. در بسیاری موارد، تقسیم کشورها نه تنها صلح نیاورده، بلکه مرزهای تازهٔ بحران، دشمنی و وابستگی های خطرناک تر را به وجود آورده است. ملت های بالغ تلاش می کنند اختلافات تاریخی و قومی را از راه قانون، عدالت، تقسیم عادلانهٔ قدرت و احترام متقابل مدیریت کنند، نه از راه فروپاشی جغرافیا و حافظهٔ مشترک مردم.
افغانستان خانهٔ مشترک همهٔ اقوام، زبان ها و فرهنگ های این سرزمین است. قوت واقعی افغانستان در تنوع آن نهفته است، نه در جداشدن مردم از یکدیگر. هیچ قومی نباید بر قوم دیگر تحمیل شود و هیچ هویتی نباید ابزار حذف دیگران گردد. اما در عین حال، راه حل نیز نابودکردن مفهوم زندگی مشترک نیست، بلکه ساختن یک میثاق ملی تازه بر بنیاد عدالت، برابری و احترام متقابل است.
نسل جوان افغانستان امروز بیشتر از هر زمان دیگر به امید، ثبات، فرصت و آینده نیاز دارد، نه به مرزهای تازه و دیوارهای جدید میان مردم. آیندهٔ افغانستان زمانی ساخته می شود که همهٔ شهروندان این سرزمین خود را شریک برابر این وطن بدانند و باور کنند که می توان با وجود تفاوت ها، در کنار هم زندگی کرد و آینده ای بهتر ساخت.
نور وجوهات