شاهد زنده تاریخ، یا رئیس جمهوری که باید می ماند؟

اشرف غنی در تازه ترین مصاحبه اش می گوید از ترک افغانستان پشیمان نیست. می گوید می خواست «شاهد زنده تاریخ» باشد و نمی خواست با تفنگ بر شقیقه اش مجبور به تسلیم شود.

اما من با شنیدن این سخنان یک سوال ساده دارم:

مردم افغانستان از رئیس جمهور خود «شاهد تاریخ» می خواستند، یا رهبر یک کشور را؟

در لحظه های آرام، رئیس جمهور بودن آسان تر است. قدرت، ارگ، محافظ، موترهای زرهی و احترام رسمی وجود دارد. اما ارزش واقعی رهبری زمانی معلوم می شود که همه چیز در حال فروپاشی باشد.

ممکن است ترک ارگ برای نجات جان اشرف غنی قابل درک باشد. هیچ کس نمی تواند از یک انسان بخواهد که حتماً کشته شود.

اما بحث اصلی این نیست که چرا خود را نجات داد.

سوال این است که چرا قبل از رفتن، یک برنامه روشن برای انتقال قدرت و فرماندهی کشور ایجاد نشد؟

او فقط یک شهروند عادی نبود. رئیس جمهور و سرقوماندان اعلی قوای مسلح افغانستان بود. هزاران سرباز، پولیس، کارمند دولت و میلیون ها انسان هنوز نمی دانستند فردای کشور چه خواهد شد.

وقتی رئیس دولت ناگهان کشور را ترک می کند، فقط یک چوکی خالی نمی شود. اعتماد فرو می ریزد.

سرباز از خود می پرسد: برای چه کسی بجنگم؟

مامور دولت می پرسد: چه کسی تصمیم می گیرد؟

مردم می پرسند: اگر رهبران رفتند، ما به کجا برویم؟

البته سقوط افغانستان فقط مسئولیت اشرف غنی نبود. توافق دوحه، تصمیم امریکا و ناتو، قدرت گرفتن طالبان، ضعف نیروهای امنیتی، فساد، اختلافات سیاسی و اشتباهات بسیاری از رهبران در این فاجعه نقش داشتند.

اما مسئولیت دیگران، مسئولیت رئیس جمهور را پاک نمی کند.

اشرف غنی می گوید می خواست زنده بماند تا خودش داستان را روایت کند.

اما تاریخ فقط به سخنان رهبران گوش نمی دهد.

تاریخ به نتیجه تصمیم های آنان هم نگاه می کند.

شاید سوال اصلی برای تاریخ این نباشد که اشرف غنی چرا زنده ماند.

سوال این باشد:

در آخرین ساعت هایی که یک جمهوریت در حال فروپاشی بود، رئیس جمهور آن برای جلوگیری از فروپاشی چه کرد؟

نور وجوهات

Author