در افغانستان وقتی اوضاع خراب میشود، بسیاری از مردم میگویند: «ما یک رهبر قوی میخواهیم.» اما به گفته نور وجوهات، نویسنده این تحلیل، یک سوال اساسی وجود دارد: رهبر قوی یعنی چه؟ آیا به معنای کسی است که هرچه خواست انجام بدهد، یا کسی که خود نیز تابع قانون باشد؟
تاریخ معاصر افغانستان چند مثال روشن در این زمینه دارد. در دهه دموکراسی زمان ظاهر شاه، کشور دارای قانون اساسی، پارلمان و آزادی نسبی مطبوعات بود. اگرچه آن دوره کامل و بدون مشکل نبود، اما تلاشی برای ساختن نهادها و محدود کردن قدرت فردی در آن دیده میشد. این یک گام به سوی نظاممند شدن حکومت بود.
در دوره جمهوریت نیز ساختارهایی مانند قانون اساسی، انتخابات، پارلمان، قوه قضاییه و رسانههای آزاد وجود داشت. با این حال، به باور نویسنده، بسیاری از این نهادها آن قدر قوی و مستقل نشدند که بتوانند در برابر بحرانهای عمیق سیاسی ایستادگی کنند. به همین دلیل با سقوط حکومت در اگست ۲۰۲۱، بسیاری از این نهادها نیز به سادگی از هم پاشیدند.
این تجربهها یک نکته مهم را برجسته میسازد: اگر یک نظام سیاسی بیشتر به اشخاص متکی باشد تا به نهادهای پایدار، با رفتن یا ضعیف شدن آن اشخاص، کل نظام آسیبپذیر میشود. وابستگی به افراد به جای روندها و قوانین، ثبات درازمدت را تضعیف میکند.
نویسنده تاکید میکند که افغانستان به رهبران خوب نیاز دارد، اما نیاز حیاتیتر آن، ایجاد یک قوه قضاییه مستقل، پارلمانی مسئول و پاسخگو، مطبوعات آزاد و حاکمیت قانونی است که برای همه، از جمله قدرتمندترین افراد، به طور یکسان اجرا شود.
در نهایت، وجوهات این پرسش را مطرح میکند که شاید مشکل اصلی افغانستان این بوده که مردم و نخبگان سیاسی سالها در جستجوی «مرد قوی» بودهاند، در حالی که باید تمام تلاش خود را برای ساختن یک «نظام قوی» متمرکز میکردند. یک کشور زمانی واقعاً قوی میشود که حتی محبوبترین و قدرتمندترین رهبر هم نتواند خود را فراتر از قانون قرار دهد.
نور وجوهات
🌐