در تاریخ ۲۴ مارچ، با مقاله ای از Associated Press روبه رو شدم که مرا کاملاً متوقف کرد. این مقاله گردهمایی زنانی از اسرائیل و فلسطین را در ایتالیا توصیف می کرد که کفش های خود را از پا درآوردند و در کنار هم ایستادند تا به گونه ای آرام و نمادین برای صلح درخواست کنند. هنگام خواندن، اشک ها بی اختیار جاری شدند. این اشک ها تنها از اندوه نبود، بلکه احساسی پیچیده تر، نرم تر و شکننده تر را در خود داشت. امید، راه خود را به دل اندوه باز کرده بود.
در آن تصویر چیزی عمیقاً انسانی نهفته بود. زنانی از سرزمین هایی که با تاریخ و درد از هم جدا شده اند، در کنار هم ایستاده بودند و به جای زره و سختی، آسیب پذیری را انتخاب کرده بودند. برداشتن کفش ها عملی صمیمی و تقریباً مقدس به نظر می رسید. گویی می گفتند ما به عنوان مادران، دختران و خواهران آمده ایم، نه به عنوان نمادهای جنگ، بلکه به عنوان نگهبانان زندگی. در جهانی که به هیاهو و تیترهای پر از ویرانی عادت کرده است، این حرکت خاموش نیرویی داشت که کلمات اغلب از بیان آن عاجز می مانند.
پرورش امید در این زمان یک تجمل نیست، بلکه یک ضرورت است. سایه جنگ در نظام عصبی ما جا گرفته است. چه بخواهیم یا نخواهیم، از طریق صفحه ها، گفتگوها و صدای مداوم ناآرامی های جهانی به ما می رسد. این وضعیت بر نحوه زندگی روزمره ما، بر چگونگی در آغوش گرفتن عزیزان مان و حتی بر تصور ما از آینده تأثیر می گذارد. با این حال، لحظاتی مانند این به ما یادآوری می کنند که در زیر این همه سنگینی، هنوز چیز دیگری زنده است.
این زنان رنج مردم خود را نادیده نگرفته بودند. آن ها در برابر آن ایستاده بودند. همبستگی شان ساده لوحانه نبود، بلکه شجاعانه بود. آن ها از همه ما چیزی می خواستند. از مادران، خواهران و برادران در سراسر جهان می خواستند به یاد بیاورند که در زیر هر درگیری، انسان هایی وجود دارند که همان آرزوی مشترک امنیت، کرامت و صلح را در دل دارند.
و زمانی که در ذهنم به آن ها نگاه می کردم، نمی توانستم از فکر مادران افغان و ایرانی دور شوم. زنانی که جنگ را نه به عنوان یک خبر دور، بلکه به عنوان واقعیتی زیسته تجربه کرده اند. زنانی که فرزندان خود را در میان بی ثباتی در آغوش گرفته اند، که فقدان را تحمل کرده اند، و همزمان استقامت و اندوه را با هم نفس کشیده اند. شاید داستان های آن ها همیشه در مرکز گفتگوهای جهانی قرار نگیرد، اما حضورشان بخشی از همین رشته مشترک انسانی است. آن ها نیز به شیوه خود ایستاده اند، اغلب نادیده گرفته شده و شنیده نشده، در حالی که مرز شکننده میان ناامیدی و امید را حفظ می کنند.
آنچه در ایتالیا رخ داد، تنها یک لحظه نبود. بلکه آینه ای بود از آنچه ممکن است. این رویداد نشان داد که وقتی ما فراتر از مرزها، سیاست ها و تقسیم بندی های به ارث رسیده، یکدیگر را ببینیم، چه چیزی امکان پذیر می شود. به ما یادآوری کرد که صلح با اعلامیه های بزرگ آغاز نمی شود، بلکه با اعمال کوچک و انسانی شکل می گیرد. با ایستادن در کنار یکدیگر. با انتخاب نرمی در جایی که سختی انتظار میرود. با امتناع از اینکه تاریکی تنها داستانی باشد که روایت می کنیم.
این تصویری است که باید با خود به آینده ببریم. نه فقط برای تحسین، بلکه برای تجسم آن.
داکتر مریم
رئیس ارشد کلینیکی، بخش روان درمانی
Medens Health
