محمد اشرف غنی زمانی برای بسیاری از مردم افغانستان نماد امید، دانش و دولت‌سازی بود. او با پیشینه دانشگاهی، تجربه در بانک جهانی و سخنرانی‌های پر از واژه‌های مدرن، خود را چهره‌ای متفاوت از رهبران سنتی افغانستان معرفی می‌کرد. بسیاری باور داشتند که افغانستان پس از دهه‌ها جنگ، سرانجام به دست یک فرد تحصیل‌کرده و تکنوکرات خواهد افتاد که کشور را به سوی نظم، اقتصاد و ثبات سوق خواهد داد. اما امروز، پس از سقوط جمهوری و بازگشت طالبان، بخش بزرگی از مردم افغانستان از او به عنوان یکی از عوامل اصلی فاجعه یاد می‌کنند.

خبرهای تازه مبنی بر این‌که اشرف غنی از امارات متحده عربی اخراج شده و اکنون در لبنان به سر می‌برد، بار دیگر نام او را در مرکز توجه قرار داده است. این گزارش پس از آن منتشر شد که خود او در پیام عیدی‌اش گفت در شش ماه گذشته اجازه صحبت با مردم را نداشته است. مردی که زمانی رئیس‌جمهور افغانستان بود، امروز حتی از داشتن یک جایگاه روشن سیاسی نیز محروم شده است. این سرنوشت، برای بسیاری نماد سقوط کامل یک پروژه سیاسی است.

بزرگ‌ترین انتقاد به اشرف غنی تنها فرار او در روز سقوط کابل نیست، بلکه شیوه رهبری او در سال‌های حکومتش است. بسیاری از سیاستمداران، فرماندهان نظامی و حتی متحدان بین‌المللی افغانستان بارها گفته بودند که غنی نتوانست اجماع ملی ایجاد کند. او به جای ساختن یک تیم ملی و فراگیر، بیشتر قدرت را در حلقه محدود و بسته نگه داشت. بسیاری از چهره‌های سیاسی احساس می‌کردند از تصمیم‌گیری‌ها کنار زده شده‌اند و این مسئله فاصله میان حکومت و جامعه را بیشتر کرد.

در حالی که طالبان به سرعت در حال پیشروی بودند، دولت غنی دچار بی‌اعتمادی، فساد، اختلافات داخلی و ضعف مدیریتی شده بود. گزارش‌های متعدد نشان می‌داد که بسیاری از نیروهای امنیتی بدون حمایت واقعی، روحیه و هماهنگی لازم را از دست داده بودند. خود اشرف غنی بعداً گفت که توافق امریکا با طالبان و آزادی هزاران زندانی طالبان، حکومت او را تضعیف کرد.  اما منتقدان باور دارند که یک رهبر واقعی در لحظه بحران کشورش را ترک نمی‌کند.

فرار اشرف غنی در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، شاید نقطه‌ای بود که اعتماد آخر مردم نیز فرو ریخت. در همان روزی که کابل در حال سقوط بود، رئیس‌جمهور کشور بدون یک سخنرانی ملی، بدون سپردن رسمی قدرت، و بدون حضور در کنار مردم، افغانستان را ترک کرد. این اقدام نه تنها نیروهای امنیتی را شوکه کرد، بلکه روحیه باقی‌مانده نظام جمهوری را نیز فرو پاشاند. حتی برخی از مقام‌های پیشین حکومت او را متهم کردند که فرصت آخر برای انتقال سیاسی قدرت را نابود کرد.

البته سقوط افغانستان تنها تقصیر یک فرد نبود. نقش امریکا، توافق دوحه، فساد گسترده، اختلافات قومی و سیاسی، مداخلات منطقه‌ای و ضعف ساختار دولت نیز عوامل مهمی بودند. اما تاریخ معمولاً رهبران را بر اساس لحظه‌های سرنوشت‌ساز قضاوت می‌کند. اشرف غنی در حساس‌ترین لحظه تاریخ معاصر افغانستان نتوانست اعتماد، شجاعت و رهبری لازم را نشان دهد.

امروز افغانستان وارد دورانی تاریک شده است. میلیون‌ها جوان ناامید اند، زنان از بسیاری حقوق اساسی محروم شده‌اند، اقتصاد ضعیف است و مهاجرت گسترده ادامه دارد. بسیاری از مردم وقتی به گذشته نگاه می‌کنند، می‌پرسند: آیا اگر رهبری افغانستان واقع‌بین‌تر، متحدکننده‌تر و نزدیک‌تر به مردم می‌بود، سرنوشت کشور متفاوت می‌شد؟

اشرف غنی شاید مرد دانش بود، اما دانش بدون درک جامعه، بدون اعتمادسازی و بدون حضور در کنار مردم در لحظه بحران، نمی‌تواند یک ملت را نجات دهد. افغانستان امروز هنوز بهای اشتباهات رهبرانی را می‌پردازد که نتوانستند میان قدرت، مردم و واقعیت‌های کشور تعادل ایجاد کنند.

نور وجوهات

Author